عاشقانه ها

ادیبانه

وقتي با تو آشنا شدم؛

 



وقتي با تو آشنا شدم؛ درخت مهربانيت آنقدر بلند بود

که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم.

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم

تمامش کنم.

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود

که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

و سرانجام در آن غرق شدم....

 

وقتي با تو آشنا شدم؛  - http://www.funpatogh.com

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:55  توسط ندا  | 

اين گمشده انگار که ...



 پيداست غم عشق تو از رنگ نگاهم

 سوگند به چشمان تو حاشا شدني نيست

بي مرحم اعجاز نگاه تو عزيزم

اين کهنه ترين زخم مداوا شدني نيست

 بعد از تو نبندم دل به ... اري

عشق دگري در دل من جا شدني نيست

 باور بکن اين زندگي اندر منظر من

  بي منظر چشم تو زيبا شدني نيست

 افسرده ترين است دلم بي تو بهارا

 اين باغ خزان ديده شکوفا شدني نيست

  يخ بسته وجودم ز زمستان جدايي

  برف غمت از دشت دلم پا شدني نيست

 گفتم ببرم خاطره ي عشق تو از ياد

هر چند که کوشيده ام اما شدني نيست

 ديريست به دنبال تو ميگردم و افسوس
 
اين گمشده انگار که پيدا شدني نيست...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:53  توسط ندا  | 

نيمکت دونفره

مي نشينم روي اين نيمکت دونفره و فکر مي کنم به همه چيزبه خدايي که

خيلي وقت است گم شده

خدا را مي توان همه جور پرستيد..و من اين گونه


حالا که دارم مي روم..بگذار همه حرفهايم را بدون سانسور بزنم...حتي

انهايي را که از ترس دلگير شدن نگفتم..بي گمان اين گونه بيشتر مي

پسندي


يک وقت هايي بدجور به هم ريخته مي شوم..مثل همين الان و خيال مي

کنم هيچ کدام از حرف هايم را باور نداشتي تا انجايي که اصلا خودم هم شک

مي کنم که چه گفته ام..اصلا من گفته ام؟!


هرچه بيشتر مي گذرد بيشتر به نوشته هايم شک مي کنم.


مي روم..قرار است خدا را پيدا کنم ونامه اي را که نوشتم برايش بخوانم.


راستي من که دارم ميرم ولي روي اين نيمکت به اندازه شما هم جا

هست...هر وقت پيدايش کردي بنشينيد و يادي هم از من بکنيد

 

 

نيمکت دونفره  - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:51  توسط ندا  | 

آمدي آتش بجانم ريختي

آمدي آتش بجانم ريختي
شعله بر دامان پاکم ريختي

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

آمدي با يک صدا مستم کني
ناگهان با يک نگاه هستم کني


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
آمدي من را رها سازي بدشت
قلب من افتاد زير پايت و شکست

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خواستم تا فراموشت کنم
بلکه در يادم در آغوشت کنم


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
خواستم تا بشويم اين گناه
غرقه گشتم در سيلاب فنا

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خواستم تا نفس گيرم زخود
بلکه آرام گيرم بعد موت

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

اي دريغا مرگ هم من را نخواست
چونکه دامانم پليد بود از نخست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 21:7  توسط ندا  | 

چه كنم با اين همه گل خشكيده

حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را نثار فراغ تو در


گلدان ترك خوردهء روحم كرده اند و واژه هاي نونهالي كه در نبود تو ،


طناب دار به گردن آويخته اند تا در هيچ لغت نامه اي مورد استقبال واقع نشوند .


و اميدي كه به خاطر نا اميدي ، تنهايي را در كنج خلوت قلبم ترجيح داده و آرزوهاي


خود را در چهره ي رؤيايي شبانه مي نماياند. تا كسي به وجودش پي نبرد .


حال بگو چه كنم با چشمان سِحرآميزي كه در قاب آينه ، هنر نمايي مي كنند و فقط


تصويرمتحركي از خنده ها و شاديها را نشان مي دهند


و زندگي زيبايي. كه چون آب


در جريان است.


حال تو بگو ؛ من چه كنم با اين فاصله ها ؟؟


خيلي وقت هاست که دلم پر مي کشد براي نوشتن


براي تو ، براي خودم ، براي خودمان ...


که چه ساده از صداي غريبانه ي فاصله ها مي گذريم ، که چه نزديکيم و چه دور مي

 کنيم


خودمان را از خودمان .


که چه ساده مي شکنيم بي آنکه بدانيم ديگر بغض هايمان اشک نمي شود.


که اينجا هوا باراني است ولي باران نمي بارد.


هر جا گل ياد بودي مي رويد از روز هاي خوب ... نقطه مي گذاري .


سر خط آغاز مي کني...


خيلي وقت است فراموش کرده اي. حس غريبي بود ، ميانمان که دوستش

داشتي...


امروز يخ زده اند دست هاي مهربانت .


بهار را با حضور سبزت به کدامين سر زمين برده اي که زمستانش سهم کوچک دل

من شد؟


ديگر اصلا دلم نمي خواهد باشم .


مي خواهم همه را دور بريزم ... هر آنچه از تو تهي است ... هر آنچه با تو تهي

است ...


نه ! شايد هم دلم تنگ شده باز هم براي تو و بيشتر براي خودم يا بهتر بگويم براي

خودمان .


براي تک تک واژه هايي که هستي شان وام دار توست


وامدار همان نگاه مهربان ...


وامدار همان سکوت آبي ...


وامدار همان صداي ............ ..


هر کس نداند تو خوب مي داني که چه مي گويم ...

 
که چقدر تنهايم .


و من هنوز نمي دانم که تو از چه سخن مي گفتي ميان لحظه ها ...


که نگاهت هنوز پشت پلك هايم است


که هنوز قلمم بوي تو را مي دهد


مگر قصه ي عشقت ميان سطر هايم بوي انتظار مي دهد ؟!


که اينچنين کلمات مي خواهند بنويسند از تو براي تو ...

 

 چه كنم با اين همه گل خشكيده - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 21:3  توسط ندا  | 

یک سبد آرزوی کال...


کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

یک سبد آرزوی کال...

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم


دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم


کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت


گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت


کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم


باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم


کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال م یگرفت


برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت


با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم


به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم


شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم


چشامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم


کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم


خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم


کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم


خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم


بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن


هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن


کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود


که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود


کاش اونجا هیچ کسی نبود


یه وقتی با تو دوست بشه


تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه


کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت


یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت


کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم


شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم


کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم


یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم


کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد


کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد


کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم


خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم


کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن


شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن


کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن


تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن


اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم


بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم


بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن


به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن


بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن


بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن


جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه

عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه


چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر


یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه


اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه


ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت


مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت

 

یک سبد آرزوی کال... مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 23:49  توسط ندا  | 

گر چه دوري ز برم ، هم سفر جان مني

 

گر چه دوري ز برم ، هم سفر جان مني
قطره­ي اشكي و بر ديده­ي گريان مني
در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك
همراه اشكي و هم بر سر مژگان مني
اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني

گر چه دوري ز برم ، هم سفر جان مني

 

گر چه دوري ز برم ، هم سفر جان مني

قطره­ي اشكي و بر ديده­ي گريان مني

در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك

همراه اشكي و هم بر سر مژگان مني

اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم

خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني

خدایا مرا سراپا برحمت خود در پوشان

و هم توفیق و حفظ از گناهان روزی فرما و دلم را از تاریکیهای مشکوک و

 اوهام پاک دار،

ای خدای مهربان بر اهل ایمان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:31  توسط ندا  | 

امید پنهان

 

امید پنهان

به زیبایی دلت ندیدم دل دیگر

نگاه کن به رویای دلم

که یک نظر کافیست

شاد کن دل بی درمانم را

فقط یک نگاه کافیست

فقط یک نگاه از پس دیوار دلت

به امید رویایی که هرگز نخواهد بود

چشمانم را بستم به دنیای تو

و گشودم دلی به رویای تو

زمزمه می کردم با قلب بیمارم

و در آن نجوای پنهان دیدم

مست آن نگاهی بودم که هرگز مرا ندید

خندان لبخندی بودم که برایم نخندید

دیوانه دلی بودم که برایم نتپید

و نسیمی بودم در دیار دلت

که هرگز احساسش نکردی

و حال چشمانم را باز می کنم

به دنیایی که برایم امیدی ندارد

و در پایان در این تنهایی مبهم

آه می کشم و می بینم

عاشق دلی بودم که معشوقه اش من نبودم

و باز چشمانم را خواهم بست

و با عمق وجود باز خواهم گفت :

آه . . .


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:26  توسط ندا  | 

بچه بوديم و حالا ....

بچه بوديم از آسمان باران مي آمد


بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد


بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن


بزرگ شديم هيچکي نميبينه


بچه بوديم درد دل ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند


بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به کسي مي گوييم... هيچ کس

نميفهمد


بچه بوديم دوستيامون تا نداشت


بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره


بچه که بوديم بچه بوديم


بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:13  توسط ندا  | 

ملاصدرا می گوید :

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود، و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود، و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود... پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.. برادر مي‌شود محتاجان برادري را. همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. طفل مي‌شود عقيمان را.اميد مي‌شود نااميدان را.

راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را. شمشير مي‌شود رزمندگان را. عصا مي‌شود پيران را. عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهيز از معامله با ابليس.

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،

و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،

و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...

و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد، كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟

قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور...

بي اعتنا به حقيران ِ در روح. كينه چون لاشخور و كركس است.

كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.

بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.

براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 10:2  توسط ندا  | 

اه سرد

 


درون سينه آهي سرد دارم


رخي پژمرده رنگي زرد دارم


ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟


همي دانم دلي پر درد دارم . .


 

 

اه سرد - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 22:23  توسط ندا  | 

قصه برگ و باد (خدا )

آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها

 

تنها برگي روي شاخه ش مونده بود ميون برگا


يه شبي درخت به برگ گفت:کاش بموني در کنارم


آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم

                     
وقتي برگ درختو مي ديد داره از غصه ميميره


 به خدا راز و نياز کرد اونو از درخت نگيره


 با دلي خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


اي خدا کاري بکن که تا بهار همين جا باشم


 برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا مي گفت


غافل از اين که يه گوشه باد همه حرفاشو ميشنفت


 باد اومد با خنده اي گفت:آخه اين حرفا کدومه؟


 با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


يه دفه باد خيلي خشمگين با يه قدرتي فراوون


 سيلي زد به برگ و شاخه تا بگيره از درخت جون


ولي برگ مثل يه کوهي به درخت چسبيد و چسبيد


 تا که باد رفت پيش بارون بارونم قصه رو فهميد


 بارون گفت با رعد و برقم مي سوزونمش تا ريشه


 تا که آثاري نمونه ديگه از درخت و بيشه


  ولي بارونم مثل باد توي اين بازي شکست خورد


 به جايي رسيد که بارون آرزو مي کرد که ميمرد


  برگ نيفتاد و نيفتاد آخه اين خواست خدا بود


 هر کي زندگيشو باخته دلش از خدا جدا بود...


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 18:55  توسط ندا  | 

متن زیبای روزی که قلب کوروش شکست

 

روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!

- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.س وگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت. کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.

- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …

- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!

فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

- اعراب؟!

- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پ س پادشاهان چه میکردند؟!

فرشته بسیار تاسف خورد.

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

- در ظاهر بله!

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

- اسلام

- چگونه آیینی است؟

- نیک است

و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …

- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.

- همین؟!

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ایران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…

- مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 13:55  توسط ندا  | 

25 بهمن / والنتاین مبارک

25 بهمن / والنتاین مبارک

 

 

 

 

والنتاین
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه( 14 فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.
در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.
کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود¡¦
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..
از چند سال پیش در ایران صحبت‌هایی مبنی بر آمیختن والنتاین با سنتهای اسلامی به گوش می‌رسد.

محمدرضا زائری، روحانی محافظه کاران، از پیشنهاد دهندگان طرح نام‌گذاری روز اول ازدواج حضرت علی (ع) (امام اول شیعیان) و همسرش فاطمه زهرا (س)، به عنوان روز عشق‌ ورزی بود.
محمد علی ابطحی معاون پارلمانی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، از جمله افراد حکومتی بود که روز والنتاین را در وب‌نوشت خود تبریک گفت. این تبریک با واکنشهای تندی روبرو شد.اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست.

تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته . فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک
نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده.

به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست.

سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!!

« این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»
.
♥ سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد
.
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.
۲- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن ¡°آرزو ¡± است. کوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.
۳- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند
۴-  گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت
۵-  تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.
۶- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.
۷-  علامت¡±X¡±: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.

۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.
♥ سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.

♥ سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.

♥ هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک.

♥ برای جشن گرفتن این روز به یک کافی شاپ و یا برای صرف شام به یک رستوران دنج بروید.
♥ رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است.

♥ در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی که ولنتاین با افسانه در آمیخته است.

♥ هویت ولنتاین مبهم است. در کل ۳ روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده که به آنها اشاره میکنیم.

♥ جشنواره ای به نام LUPERCALIA که ۱۵ فوریه در رم باستان میان کافران متداول بوده است.
لوپرکالیا جشن تطهیر و زمان خانه تکانی بوده است. در این جشن مشرکین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میکردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یک سگ و دو بز نر را قربانی کرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر کسی که میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میکشیدند. آنها اعتقاد داشتند که شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میکند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر کدام یکی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون کشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

♥ کلیسای کاتولیک حداقل ۳ قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی کرده که هر سه در روز ۱۴ فوریه به شهادت رسیده اند.

♥ ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است. زمانی که امپراطور CLADIUS دوم بر روم حکمرانی میکرده. کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترک همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، کاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام کرد. ولنتاین که این حکم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که این عمل ولنتاین بر ملا گشت کلودیوس حکم اعدام وی را صادر کرد.

♥ خود ولنتاین نخستین فردی بود که برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی که در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد که دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی که ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: ¡°از طرف ولنتاین تو.¡± این عبارت کماکان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.

♥ ولنتاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. تقریبا در سال ۲۶۹ پس از میلاد. به گرامیداشت وی کلیسایی در سال ۳۵۰ پس از میلاد بنا گردید که پیکر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاک سپاری ولنتاین میباشد.

♥ پاپ اعظم GLASIUS فردی بود که روز ۱۴ فوریه را، در سال ۴۹۸ پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین کفرآمیز لوپرکالیا که مختص کافران بود کرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این کار به لوپرکالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یک نام قدیس را از گلدان بیرون میکشیدند که میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند.

♥ روایت دیگر: در دوران کلادیوس مسیحیت به شدت سرکوب میشد. ولنتاین نه تنها کشیش و مبلغ مسیحیت بود بلکه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب کشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. کلادیوس پس از اینکه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند.

♥ کهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوک اورلئان نگاشته شد. وی زمانی که در سال ۱۴۱۵ و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت.

♥ روایت دیگر حاکی از آن است که ولنتاین یک مسیحی بوده که عاشق کودکان بوده. اما از آنجایی که وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما کودکان که به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این کودکان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال ۱۴ فوریه ۲۶۹ پس از میلاد اعدام شد.

♥ برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند که پرندگان در روز ۱۴ فوریه جفت خود را انتخاب میکنند.

♥ برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو کشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است.

♥ ابتدا کارتهای تبریک ولنتاین را هر کس خودش تهیه میکرد اما از سال ۱۸۰۰ کارتهای تبریک ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این کارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس کارتهای تبریک چاپی جایگزین آنها گردید.

♥ در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود که زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور کند. اعتقاد بر آن بود که با اولین مردی که در آن روز ببینند، ظرف یکسال ازدواج خواهند کرد. شکسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره کرده است.

♥ در برخی کشورها رسم بر این است که مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست که زن خواهان ازدواج با آن مرد است.
♥ در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید.

♥ در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود که در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یکدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و کلید و قفل کنده کاری شده بود. معنی این کنده کاریها چنین بود: ¡°تو قلب مرا گشوده ای¡± یا ¡°کلید دروازه قلب من دست توست.¡±
♥ برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد کرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

♥ کودکان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میکردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند.

♥ اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند که باید به مردان شکلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همکاران مرد خود بویژه رییس خود شکلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به ¡°روز سفید¡±(WHITE DAY) که تاریخ آن ۱۴ مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یک لباس زنانه سفید رنگ است.

♥ در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میکنند تا کدبانوهای با کفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میکنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند.

♥ بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریکا راه یافت و اکنون در تمام جهان جشن گرفته میشود .

 

اس ام اس های روز والنتاین

 

 

روز ولنتاین


برخی بر آنند که والنتین فراتر از سنتی غربی است که پیش از این در بسیاری کشورهای جهان موجود بوده‌است. در کشور چین، روزی مشابه والنتین موجود است که تحت عنوان «شب هفت‌ها» نامیده می‌شود. برابر با افسانه‌ای چینی، پسر گاوچران و دختر بافنده، در هفتمین روز هفتمین ماه از تقویم قمری در آسمان با یکدیگر ملاقات کردند. آخرین «شب ِ هفتها» در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ بود

 

اس ام اس ولنتیان : باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد .


  اس ام اس ولنتیان : آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد و من هرگز نمی توانم کسی را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم .


  اس ام اس ولنتیان : شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی .


  اس ام اس ولنتیان : آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من .


  اس ام اس ولنتیان : زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد .


  اس ام اس ولنتیان : مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه .


  اس ام اس ولنتیان : همه زندگی فقط ۳روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم .


  اس ام اس ولنتیان : مبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باش .


  اس ام اس ولنتیان : عمری با غم عشقت نشستم
                                                                                 به تو پیوستم واز خود گسستم
                                    ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
                                                                                 تو را دیدم. پرستیدم . شکستم


  اس ام اس ولنتیان : زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست .


  اس ام اس ولنتیان : من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو، به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو.


  اس ام اس ولنتیان :
 زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
 زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
 زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
 زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
 زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من.
 زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...


  اس ام اس ولنتیان :  مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان

هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم

.

.

.

.

بی بهانه دوستت دارم

 

اس ام اس ولنتیان : یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم !


  اس ام اس ولنتیان : با تو از خاطره ها سرشارم. با تو تا آخر شب بیدارم . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . .


  اس ام اس ولنتیان : قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری
از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .


  اس ام اس ولنتیان : به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد .


  اس ام اس ولنتیان : امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم


  اس ام اس ولنتیان : میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه .


  اس ام اس ولنتیان : سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک .


  اس ام اس ولنتیان : اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک .


  اس ام اس ولنتیان : نمیگم دوستت دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست .


  اس ام اس ولنتیان : قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق ، مرا در خود کشیدی برمودای من !!!


  اس ام اس ولنتیان : پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری


.

هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 20:40  توسط ندا  | 

با تو هستم اي قلم!

با تو هستم اي قلم!

تو اي همراه و و اي همزاد من...

سرنوشت هردومان حيران بازي هاي سرنوشت

شعرهايم را نوشتي دستخوش!

اشک هايم را کجا خواهي نوشت...؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 2:6  توسط ندا  | 

سکوتي شکسته و درهم

اينجا من هستم؛ ، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو

اينجا من هستم ؛

تهي از زندگي و روزمرگي ، خالي تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ

معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده ام

اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي

من هستم و سازي مبهم

اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم

من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور

اينجا در شهري دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که بيايي

در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ،

من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه

اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو. . .

حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند



 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:55  توسط ندا  | 

ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 1:37  توسط ندا  | 

يار با ما بي وفايي ميکند ..

يار با ما بي وفايي ميکند ..

بي سبب از ما جدايي ميکند



شمع جانم را بکشت آن بي وفا..

جاي ديگر روشنايي ميکند ..



ميکند با خويش خود بيگانگي..

با غريبان آشنايي ميکند..



جو فروشست ،آن نگارسنگدل ..

با من ا و ، گندم نمايي ميکند..


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 22:12  توسط ندا  | 

زيباترين ...

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت توبود

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 22:5  توسط ندا  | 

عشق

 

 

 

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

3dgirl.blogfa.com Ú˜Ó åÇí ãÊÍј ÚÇÔÞÇäå ÏÎÊÑ æ ÓÑ

 

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

3dgirl.blogfa.com عکس های متحرک عاشقانه دختر و پسر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 21:3  توسط ندا  | 

داستان ولنتاین

کلمه ولنتاین در اصل به معنی فردی بود که نامش از جعبه مخصوص بیرون می آمد و به عنوان محبوب برگزیده می شد. این روند تا سال های ۱۵۰۰ میلادی ادامه داشت. حدود سال ۱۵۳۳ ولنتاین به قطعه کاغذ تا شده ای گفته می شد که نام محبوب روی آن نوشته شده بود. پس از سال ۱۶۱۰ هدیه ای بود که به این فرد خاص داده می شد و از سال ۱۸۲۴ به شعر، نامه یا قطعه ادبی بدل شد که برای محبوب نوشته می شد. اگرچه ولنتاین هر سال روز ۱۴ فوریه جنش گرفته می شود، اما اصل آن به جشن رومی ها به نام لوپرکالیا بازمی گردد که در ۱۵ فوریه برگزار می شد. در این جشن حاصل خیزی و باروری گرامی داشته می شد. ارتش رومی ها در آن زمان کشورها را از لحاظ اجتماعی و طبیعی مورد تاخت و تاز قرار می داد. هنگامی که رومی ها به فرانسه حمله کردند فستیوالی به راه انداختند که در آن پسران رومی نام دختران رومی را از یک گلدان بیرون می کشیدند تا همسرشان شود و سپس آن جفت در روز فستیوال هدایایی ردوبدل می کردند. این جشن مربوط به مشرکین بود بنابراین در سال ۴۶۹ میلادی پاپ گلاسیوس تصمیم گرفت به آن رنگ و بوی مسیحیت ببخشد و اعلام کرد که از حالا به بعد این جشن به افتخار سن ولنتاین برگزار خواهد شد. سن ولنتاین رومی جوانی بود که به دست امپراتور کلودیوس دوم کشته شد. گفته می شود مرگ او به دلیل کنار نگذاشتن مسیحیت بود و در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی اتفاق افتاد. اما چرا سن ولنتاین کشته شد؟ در افسانه ها آمده که در قرن سوم پس از میلاد امپراتور کلادیوس دوم نمی خواست که هیچ یک از سربازانش عاشق کسی شوند و ازدواج کنند چرا که فکر می کرد همسر و خانواده توجه سربازان را از وظیفه شان نسبت به او منحرف می کند و گاهی اوقات باعث می شود که مردان اصلا در جنگ شرکت نکنند.

امپراتور به سربازان بیشتری نیاز داشت پس ازدواج کردن را غیر قانونی اعلام کرد و هرکس که مراسم عقد را برگزار می کرد باید کشته می شد. گفته می شود سن ولنتاین از دستور منع ازدواج سرپیچی می کرد و جوانان را در خفا به عقد هم درمی آورد، اما او را پیدا کردند و کشتند. داستان دیگری می گوید که مردی به نام ولنتاین به خاطر کمک به مسیحیان آزار دیده در زندان بود. ولنتاین زندانبان خود را به مسیحیت فراخواند و او و تمام خانواده اش را مسیحی کرد. زندانبان دختر نابینایی هم به نام جولیا داشت که ولنتاین به او دلبسته شد و البته بینایی او را هم شفا داد. اما پیروزی با عشق نبود. صبح روز اعدام، ولنتاین نامه ای به جولیا نوشت و آن را «از طرف ولنتاین تو» امضا کرد.

در ایتالیا هم در قرون وسطی فستیوال بهاره ای برگزار می شد که در آن جوانان مجرد در باغ ها جمع می شدند و به شعر های عاشقانه و موسیقی گوش می کردند. پس از آن دو به دو در باغ قدم می زدند. در فرانسه هم همین رسم مدتی اجرا می شد اما حسادت زیادی برمی انگیخت و مشکلاتی به وجود می آورد که این رسم را از ادامه بازداشت. رسم کشیدن نام «ولنتاین» یا محبوب در انگلستان قرن ها ادامه داشت حتی وقتی که اشغال رومی ها به پایان رسید. مردان جوان در انگلستان نام تمام زنان جوان را روی تکه های کاغذ می نوشتند، آنها را تا می کردند و در کاسه ای می ریختند. مردان جوان می بایست با چشم بسته نامی را از کاسه بیرون می کشیدند. نام دختری بیرون می آمد و به این معنا بود که دختر برای یک سال آینده «ولنتاین» او بود. همین فستیوال به گونه دیگری هم برگزار می شد: دو رومی جوان که توسط کشیش تبرک شده بودند شلاق چرمی از پوست بز به دست می گرفتند و در خیابان ها می دویدند. شلاق چرمی فبروا نامیده می شد که کلمه لاتین آن فبرواتیو و معنی آن اهتزاز شلاق مقدس است. این کار برای تطهیر انجام می شد. کلمه February که هم اکنون به کار می بریم هم از همین ریشه است. آنها اعتقاد داشتند اگر این شلاق به زنی برخورد کند او بهتر می تواند بچه به دنیا بیاورد. این موضوع باز هم باروری را تداعی می کند. براساس افسانه ها، آنها این کار را به افتخار فونوس ایزد جنگل و کشتزارها انجام می دادند که شبیه به خدای یونانی، پن است. اکنون ماه فوریه برای اکثر ما برابر با بهار نیست و در خیلی جاها در این ماه روی زمین پوشیده از برف است. رومی ها جشن لوپرکالیا در روز چهاردهم و روز ولنتاین در پانزدهم فوریه را درهم آمیختند که هفت هفته پس از انقلاب زمستانی بود و پیشرفت زمستان به سوی بهار را نشان می داد. در قرون وسطی فکر می کردند پرندگان روز چهاردهم فوریه جفت انتخاب می کنند بنابراین، این روز قرن ها به عنوان روز رسمی جفت یابی به شمار می آمد. افسانه دیگر درباره روز ولنتاین نه به رومی ها بلکه مربوط به نروژی ها است. نروژی ها سن گالانتینی داشتند که به معنی «عاشق زن ها» است. در زبان انگلیسی «گ» نروژی مانند «و» تلفظ می شود و صدای آن «ولنتاین» می شود نروژی ها عقیده دارند سن گالانتین آنها بخشی از تاریخ روز سن ولنتاین امروزی است. اما فرانسوی ها هم عقیده دارند کلمه ولنتاین از کلمه گالانتین می آید که به معنی عشاق است.

کلیسای کاتولیک روم تمام سعی خود را برای تحریم این فستیوال باروری و همسریابی کرد. با این حال این رسم در جوامع باقی ماند، کلیسا هم از مبارزه با آن دست برداشت و تصمیم گرفت آن را به روز مقدس مسیحی برای سن ولنتاین بدل کند. بنابراین در سال ۱۶۶۰ چارلز دوم به طور رسمی روز ولنتاین را در جامعه انگلیس رواج داد. به همین دلیل انگلستان نخستین کشوری است که چاپ کارت تبریک به خصوص آنها که عشق، تحسین، دلباختگی و سایر احساسات را نشان می دادند شروع کرد. روز سن ولنتاین ۱۶۲۹ از طریق پاک دینان به آمریکا رفت ولی در آنجا هم با مخالفت بعضی از بزرگان کلیسا مواجه شد. اما عشق پیروز شد و کلیسا نتوانست مانع عشق و احساسات شود.

حدود یکصد سال گذشت تا نخستین کارت ولنتاین در آمریکا به وجود آمد. مارجری بروز (از انگلستان) قدیمی ترین کارت ولنتاین شناخته شده را در سال ۱۴۷۷ به جان پاستون فرستاده است. برای ولنتاینی که زمانی به معنی «محبوب» بود و بعد نماینده «پیام عشق» شد. ساموئل پپیز در ۱۴ فوریه ۱۶۶۷ در دفتر خاطراتش شرح داده که یک جور ولنتاین از همسرش دریافت کرده است. ولنتاین او یک برگ کاغذ آبی بود که نام همسرش با حروف طلایی در آن نوشته شده بود و جد ولنتاین های بعدی به شمار می رفت. اما خیلی طول کشید تا این رسم فراگیر شود. یکصد سال طول کشید که گذاشتن نامه عاشقانه ولنتاین در درگاهی خانه محبوب متداول شد. اگرچه کلیسای کاتولیک به خودی خود از ولنتاین به هیجان نیامد، اما این رسم به تدریج در کشور های کاتولیک رواج یافت. جای تعجب است که ولنتاین ها به وسیله راهبه ها درست می شد که یک قلب توری و تزئین شده با نقاشی گل و طرح کوپیدون [در اساطیر رومی رب النوع عشق] یا فرد مذهبی مقدس دیگری در وسط آن بود. هدایای ولنتاین همیشه به صورت قلب هایی که امروز می شناسیم نبودند. بیشتر آنها «پاکت های کاغذی» بودند و تا می شدند. پست کردن آنها هم گران درمی آمد پس پاکت ها را تا می کردند و با موم مهر می کردند.


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 21:0  توسط ندا  | 

ولنتاین ایرانی

در ایران باستان که همیشه به مناسبت های مختلف جشن برپا می شد جشنی هم برای پیوند مهر و دوستی به نام جشن مهرگان انجام می گرفت. « ماه در تقویم زرتشتی و اوستایی سی روز تمام داشت چنان که ۱۲ مهرماه نیز نام هایی داشت که در نام های سی گانه تکرار می شد.

هر گاه روز و ماه موافق قرار می گرفت آن روز را چشن می گرفتند. به طور مثال روز مهر درماه مهر که مصادف است با ۱۶ مهر در تقویم هجری شمسی، مهرگان نامیده می شود این چنین که پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده، از یک طرف به مناسبت اعتدال پاییزی و اطرف دیگر به دلیل مطابقت روز مهر در ماه مهر و از طرف دیگر به مناسبت تولد ایزد مهر انجام می شد.

در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان است. تاریخچه این جشن به درستی مشخص نیست ولی به نظر می رسد که ابتدا در میان ایرانیان، هندیان و اروپاییان مهرپرست رواج داشت، به طوری که در زمان هخامنشی، اشکانی و ساسانی از بزرگترین جشنها به شمار می رفته است.

در چنین جشن که بیشتر مرکزیت آن با جوانان بود، آنگونه که از دانشمندان مختلف مانند بیرونی، ثعالبی، هرودوت، فیثاغورث و... نقل شده است مردمان تا حد امکان با جامه های ارغوانی گرد هم می آمده اند در حالی که هرکدام یک چند نبشته شاد باش یا به قول امروزی کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته اند. این شادباش ها را معمولا با بوی خوش همراه می ساخته و در لفاف های زیبا می پیچیده اند.

در این روز سفره هایی نیز برپا می شد که در آنها انواع خوراکی ها قرار داشت. از میوه های پاییزی که ترجیحا به رنگ سرخ بودند، گرفته تا آشامیدنی هایی مانند عصاره گیاه هوم که همه کسانی که در جشن شرکت می کردند به نشانه پیمان از آن می نوشیدند. از دیگر خوراکی ها، آجیل هایی مثل تخمه و نخود چی بودند. نانی مخصوص نیز از آمیختن هفت نوع غله گوناگون تهیه می شد.

غله ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی به موسیقی و پایکوبی های گروهی می پرداخته اند سرودهایی از مهر پشت را با آواز می خوانده و ارغشت می رفته اند. (می رقصیده اند) شعله های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبو های مانند اسپند و زعفران و غیره می شد.

در پایان مراسم نیز شعله های فروزان آتش، نظاره گر دستانی بود که به طور دسته جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان های گذشته در هم فشرده می شدند. حتی پس از اسلام نیز آنطور که از متون ادبی در دوره های اولیه اسلامی پیداست این جشن به گستردگی برگزار می شده است. شاعران زیادی نیز در این زمینه شعر گفته اند که برای نمونه یکی از زیباترین شعرها را شاعر معاصر هوشنگ ابتهاج سروده است:

بگشاییم کفتران بال

بفروزیم شعله بر سر کوه

بسراییم شادمانه سرود

وین چنین با هزار گونه شکوه

مهرگان را به پیشباز رویم

رقص بر پیج و تاب پرچمها

زیر پرواز کفتران سپید

خنده نو شکفته خورشید

مهرگان را درود می گویند

گرم هر کا مست هر پندار

همره هر پیام هر سوگند

در دل هر نگاه، هر آواز

توی هر بوسه، هر لبخند

مهرگان مبارک باد

چند سالی است که عد ه ای علاقه مند به هویت و فرهنگ ایران زمین سعی کرده اند تا برای روز وارداتی والنتاین جایگزینی در فرهنگ خود پیدا کنند. بنابراین روز سپندار مذگان را برگزیدند. این روز که در پیش از اسلام پنجم اسفند یعنی در روز اسفند از ماه اسفند برگزار می شد، در یک تقویم جدید زرتشتی به ۲۹ بهمن ماه یعنی سه روز پس از روز ولنتاین تغییر پیدا کرده است. ولی باید توجه داشت این جشن که «مردگیران» هم نام دارد، ویژه زنان بوده و به مناسبت تجیلل و بزرگداشت زنان برپا می شد.

در این جشن مردان به جهت گرامی داشت به زنان هدیه داده و بخشش می کردند حتی زنان نوعی فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند. در واقع این روز، روز زن بوده است. پس اگر بخواهیم روزی را برای پیونده عشق و دوستی در ایران باستان در نظر بگیریم می توان از سپندرمذگان یا مهرگان نام برد که جایگزین مناسبی است.


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:54  توسط ندا  | 

تاریخچه روز ولنتاین

درباره روز ولن تاین و چگونگی به وجود آمدن این روز افسانه های متفاوتی وجود دارد. عده ای این روز را متعلق به یونان باستان و عده ای آن را حادثه ای می دانند که در قرن سوم میلادی (همزمان با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران) رخ داد.

۲) روایت اول

این روز از دوره امپراتوری یونانیان به شهرت رسید. در یونان باستان روز ۱۴ فوریه به روز جونز معروف بود. جونز پادشاه همه بت ها بود. او همچنین مشهور به خدای همه الهه ها و زنان و ازدواج معروف بود. در روز ۱۴ فوریه نیز جشن lupercalia برگزار می شد، در این روز دختران جوان نام خود را روی کاغذ نوشته در بطری هایی می گذاشتند و به آب می انداختند، در طرف دیگر رودخانه پسران جوان در انتظار می ایستادند و هر یک بطری را از آب می گرفتند و تا شب ۱۴ فوریه را با دختری که اسم او را از آب گرفته بودند در جشن شرکت می کردند؛ گاهی هم این آشنایی ها به ازدواج می انجامید.

۲) روایت دوم

ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم میلادی در رم زندگی می کرد. در آن زمان «کلادیوس دوم» امپراتور رم ازدواج را قدغن کرد چرا که هنگامی که قصد تشکیل سپاهی عظیم را داشت عده ای از سربازان کنار خانواده هایشان ماندند و به همین دلیل او معتقد بود سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند. ولنتاین که فکر می کرد این کار عادلانه نیست، مراسم ازدواج زوج های جوان را در خفا انجام می داد و به آنها گل های سرخی هدیه می داد. اما کلادیوس از این نافرمانی مطلع شد و دستور دستگیری و اعدام ولنتاین را صادر کرد.

ولنتاین به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر نابینای زندانبان شد. این رابطه تا حدی پیش رفت که عشق ولنتاین و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بینایی دختر زندان بان شد. سرانجام ولن تاین در روز ۱۴ فوریه اعدام شد. اما او قبل از اعدام نامه ای با امضای «ولنتاین تو» برای دختر زندانبان نوشت و از آن زمان داستان این عشق نافرجام در فرهنگ عامی رسوخ کرد. اما این ها تنها افسانه هایی هستند که صحت و سقم آنها مشخص نیست، افسانه هایی که هر سال در ۱۴ فوریه دوباره زنده می شود.

● خرافه های روز ولنتاین

در روز ولنتاین و برای برگزاری این مراسم در کشورهای مختلف خرافه هایی نیز وجود دارد که به طور مثال به برخی از آنها اشاره می کنیم.

در اروپا ۱۴ فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ ترها از خانه ای به خانه می روند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.در ولز، مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قفل و کلید بود. هدیه ای با این معنی؛ «تو قلب مرا گشوده ای». در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند؛ از عشق من آگاه شوید!

در بعضی دیگر از کشورهای اروپایی، دختران جوان لباس هایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به درخواست ازدواج بود.داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر پرنده سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج می کند و اگر گنجشک عبور کند، همسرش مرد فقیری می شود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد.

در چین افسانه ای خاص وجود دارد که نمادی از عشق است و با روز ولنتاین یکی است، هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی (برابر با ۱۴ فوریه میلادی) به نام «Q Qiao Jie» نامگذاری شده است. روایات زیادی در مورد این روز وجود دارد. یکی از این روایات مربوط به الهه بهشت و هفت دختر اوست، که برای آبتنی به زمین می آمدند و در یکی از روزها گله داری به نام «Niu Lang» لباس های آنها را برمی دارد.

الهه و هفت دختر برای پس گرفتن لباس هایشان تصمیم می گیرند، زیباترین دختر را که کوچکترین هم بود نزد گله دار بفرستد، هنگامی که این دو یکدیگر را می بینند، عاشق هم می شوند. الهه بهشت به این دو اجازه می دهد، سالی یک بار در هفتمین روز از هفتمین ماه تقویم چینی، یکدیگر را ببینند و در این روز پرنده ای از بال خود پلی می سازد، تا دختر بهشت از آن عبور کند و معشوق خود را ببیند.روز ولنتاین ابتدا فقط در کشور روم رواج داشت اما کم کم به تمام کشورهای اروپایی منتقل شد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:52  توسط ندا  | 

چرا ولنتاین را جایگزین سپندارمذگان کرده ایم؟

ملتی که همواره اقوام مهاجم و دور از فرهنگی همچون مغولها را در فرهنگ خود حل کرده و حتی از آنها عالم و ادیب و دانشمند نیز ساخته است متاسفانه سالها است به دلایل زیادی که یکی از مهمترین آنها را میتوان به نوعی بیتوجهی به مظاهرفرهنگ و تمدن ملی خودمان دانست، روز به روز بیشتر در حال پذیرفتن فرهنگ غربی است.

ملتی که همواره اقوام مهاجم و دور از فرهنگی همچون مغولها را در فرهنگ خود حل کرده و حتی از آنها عالم و ادیب و دانشمند نیز ساخته است متاسفانه سالها است به دلایل زیادی که یکی از مهمترین آنها را میتوان به نوعی بیتوجهی به مظاهرفرهنگ و تمدن ملی خودمان دانست، روز به روز بیشتر در حال پذیرفتن فرهنگ غربی است.

واژگانی چون:hi, bye, thanks و... جایگزین واژههای فارسی زیبایی چون: درود، بدرود، سپاس و... میشوند. برگزاری جشنهای کریسمس، ولنتاین و... نشانه کلاس، شخصیت اجتماعی و تجدد شده و مهرگان و سده و یلدا و... فراموش میشوند. غافل از آنکه بسیاری از سنتهای مسیحیت همچون: درخت کریسمس، بابانوئل، غسل تعمید و حتی صلیب ریشه در ادیان باستانی ایرانیان مانند کیش مهر دارد. اما راستی چرا رسانه ملی هیچوقت درباره جشنهای باستانی ما مثل: تیرگان، امردادگان و سده سخن نمیگوید؟ آیا رواج این جشنها بهتر است یا کریسمس و ولنتاین و روز شکرگزاری و...؟ چند سال پیش یادم است در جایی خواندم که فرانسویان وقتی تعداد واژگان انگلیسی در زبانشان از حد مشخصی میگذرد به صورت نمادین آژیر خطر را به صدا در میآورند اما ما با پیشینه بسیار کهنتر فرهنگ و تمدن متاسفانه با روندی که روز به روز گسترش بیشتری (به ویژه بین نسل سوم) پیدا میکند در حال استحاله در فرهنگ غرب هستیم. چرا؟

● ولنتاین در تاریخ

مطابق روایاتی که البته چندان هم دقیق نیست و از این رو بیشتر به آن نام افسانه نهادهاند در سده سوم میلادی (برابر با دهههای آغازین امپراتوری ساسانیان در ایران) کلادیوس دوم فرمانروای روم باستان بود که باورهای عجیبی داشت از جمله اینکه سربازی خوب میجنگد که مجرد باشد، بنابراین ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم ممنوع کرده بود. او به قدری بیرحم و قاطع بود که هیچکس جرات سرپیچی از فرمانش را نداشت جز کشیشی به نام والنتیوس یا والنتین یا ولنتاین که به صورت پنهان سربازان رومی را به عقد دختران محبوبشان درمیآورد. (لازم به ذکر است که آن موقع هنوز مسیحیت گسترش چندانی در امپراتوری روم پیدا نکرده بود و این اتفاق حدود ۴۰ سال بعد در زمان کنستانتین اول یا کنستانتین کبیر رخ داد.) هنگامی که کلادیوس از این قضیه آگاه شد دستور داد ولنتاین را دستگیر و روانه زندان کنند و سپس برای منصرف کردن او از عقایدش به دیدار او در زندان رفت اما ولنتاین هم متقابلا کوشید تا او را به آیین مسیحیت فراخواند به همین خاطر امپراتور عصبانی شد و حکم مرگ او را صادر کرد اما هنگامی که ولنتاین در زندان بود یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان میآمد و صحبتهای زیادی با هم میکردند. ولنتاین که به این دختر علاقهمند شده بود پیش از محکومیتش به اعدام کارتی برایش فرستاد که رویش نوشته بود: از طرف ولنتاین تو. کشیش ولنتاین سر انجام در تاریخ ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (و بنا بر برخی روایات دیگر ۲۶۹ یا ۲۷۳ میلادی) اعدام شد و از آن پس این روز را در بسیاری از کشورهای جهان به نام او جشن میگیرند.

اما شاید خیلیها ندانند که در ایران باستان نه از ۳ سده پس از میلاد بلکه از ۲۰ سده پیش از میلاد روزی موسوم به عشق به نام سپندارمذگان وجود داشته است.

● سپندارمذگان

تلفظ این واژه در زبان اوستایی سپنتا آرمئیتی و در زبان پهلوی سپندارمت و در فارسی دری: سپندارمذ، سفندارمذ و اسفند است که از امشاسپندان آیین زرتشت است. سپنتا در زبان اوستایی به معنای مقدس و آرمئیتی واژهای مرکب به معنای اندیشه درست است اما به مرور زمان معنی این واژه به بردباری و فروتنی مقدس تغییرکرده است. امشاسپندان (جاودانان مقدس یا پاکان بیمرگ) فرشتگانی بودهاند که در واقع مظهر صفات گوناگون اهورا مزدا هستند شامل: سپندارمذ (اسفند) ، هئوروتات (خرداد)، امرداد، وهومن (بهمن)، اشه وهیشته (اردیبهشت) و خشتره وئیریه (شهریور.) این فرشته (سپندارمذ) در عالم معنا نماد عشق، محبت، شکیبایی، فداکاری و فروتنی است و در جهان مادی حامی و نگهبان زمین و همچنین زنان نیک و پارساست. از این رو تمام خوشیهای زمین در دست اوست و این روز نیز جشن زمین و گرامیداشت عشق و محبت دانسته میشود. سفره این جشن حاوی جامی از شیر و تخممرغ، میوههای فصل به ویژه انار و سیب، گل، شربت و شیرینی، برگههای خشک آویشن با دانههایی از سنجد و بادام در ۴ گوشه سفره و مواد خوشبو و کندر روی آتش است. در این روز زنان لباسهای نو میپوشند و کاملاً استراحت میکنند و مردان به پاس قدردانی از زحمات یکساله آنان وظایفشان را به عهده میگیرند. هدیه دادن به زن خانواده از دیگر رسمهای اصلی این جشن بوده است و البته زنان هم با محبت به همسرانشان هدیه میدادند. ضمناً چون سپندارمذ فرشته نگهبان زمین نیز بوده است ایرانیان در ماه اسفند اقدام به انجام امور عامالمنفعه میکردند مثل: حفر قنوات، خشکاندن مردابها و باتلاقها، آباد کردن زمینهای بایر به وسیله سدبندی رودخانهها، نشاء درخت و...

● اما چرا سپندارمذگان ۵ اسفند نیست؟

ظاهراً باید این جشن در این روز باشد اما در تاریخ ۲۹ بهمن برگزار میشود چون در گاهشماری قدیم ایرانیان سال شامل ۱۲ ماه ۳۰ روزه به علاوه ۵ روز بوده که جزو هیچ ماهی نبودند اما جزو سال به حساب میآمدند و به آن خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده میگفتند اما وقتی در گاهشماری کنونی ۶ ماه نخست سال ۳۱ روزه شد این جشن هم زمانش تغییر کرد و ۶ روز به عقب کشیده شد.



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:46  توسط ندا  | 

عاشقانه ها

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون

تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد

 


  به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی

دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را

بهتر از مشت شدن بلد است



هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس

میکنی در ارتفاعات هستی

 


صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است



صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد



صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا



نشسته ام تا شاید صدایم کنی



صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

 


 عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در

دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی..

 


 تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب

نمیدانم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:12  توسط ندا  | 

حرفهاي عاشقانه

هميشه در زندگي لحظاتي هست که در عين روشنايي ؛ آميخته با شب ؛سياهي وظلمت است.در هنگام غم ودرد و آه لحظاتي آميخته با زيبايي ولبخند است ودر هنگام سکوت لحظاتي سرشار از هيجان و التهاب و در نااميدي بسي اميد است.


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم..


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد.


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور......... اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده هاي تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد






به که گويم که تو را مي خواهم

به کلاغان سياه که بيام آور غم ها هستند

يا به درياي زمان که در آن خاطره ها غوطه ورند...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 20:2  توسط ندا  | 

ولنتاین مبارک

امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن

تا با تمام وجود به او بگوییم

عشق من روزت مبارک

....................................

    valentine      

v           victor of love

a                 adoring u

l                      love  u

e        every thing 4u

n                   need  u

t            thinking of u

i                     i miss u

n          nothing but u

 

0000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
 7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
0000000000000007000000000000000

 


............................................


به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد

 

..........................................


عربستان و بسیاری از کشورهای عربی فردا را ولنتاین اعلام کردند


..........................................


سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک

 
..........................................


اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی  و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک

 
.........................................


امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم


.........................................


عزیزم , کشتی عشق ما آماده ی پروازه . . .

پیتیکو وو

پیتیکو و و

پیتیکو و و و


..........................................


پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو  عروسک   و شمع ...اما امسال نمیدونم ولنتاین رو  با کی جشن میگیری

.

.

.

 هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک


........................................


 میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

 
........................................


 واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید
ولنتاین مبارک

 


..........................................



من يه سري هديه گرفتم . .. اما نمی دونم اين ولنتاين كيه كه هديه ها رو بدم بهش . .


...........................................


 درگذشت شهید ولنتاین را به شما جوان گرامی تبریک عرض می نمایم

 

OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO *************HAPPY VALENTINE**********IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU



 

 

 

 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ کلامی
در آغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی
شاید احساسم اینگونه نمیرد


حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت، هیچ میدانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن، ساده دیدن، و ساده پذیرفتن...پس ساده میگویم، ساده...دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 11:18  توسط ندا  | 

داستان کوتاه عشق واقعی به نام خداوند عشق(عشاق نخونند)

شب عروسيه، آخره شبه ، خيلي سر و صدا هست. ميگن عروس رفته تو

اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چي منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل

کرده. داماد سروسيمه پشت در راه ميره داره از نگراني و ناراحتي ديوونه

مي شه. مامان باباي دختره پشت در داد ميزنند: مريم ، دخترم ، در را باز کن.

 مريم جان سالمي ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمياره با هر مصيبتي شده در رو

مي شکنه ميرند تو. مريم ناز مامان بابا مثل يه عروسک زيبا کف اتاق

خوابيده. لباس قشنگ عروسيش با خون يکي شده ، ولي رو لباش لبخنده!

همه مات و مبهوت دارند به اين صحنه نگاه مي کنند. کنار دست مريم يه

کاغذ هست، يه کاغذي که با خون يکي شده. باباي مريم ميره جلو هنوزم

چيزي را که ميبينه باور نمي کنه، با دستايي لرزان کاغذ را بر ميداره، بازش

مي کنه و مي خونه :

سلام عزيزم. دارم برات نامه مي نويسم. آخرين نامه ي زندگيمو. آخه اينجا

آخر خط زندگيمه. کاش منو تو لباس عروسي مي ديدي. مگه نه اينکه

 هميشه آرزوت همين بود؟! علي جان دارم ميرم. دارم ميرم که بدوني تا

آخرش رو حرفام ايستادم. مي بيني علي بازم تونستم باهات حرف بزنم.

ديدي بهت گفتم باز هم با هم حرف مي زنيم. ولي کاش منم حرفاي تو را

مي شنيدم. دارم ميرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردي، يادته؟! گفتم يا تو

 يا مرگ، تو هم گفتي ، يادته؟! علي تو اينجا نيستي، من تو لباس عروسم

ولي تو کجايي؟! داماد قلبم تويي، چرا کنارم نمياي؟! کاش بودي مي ديدي

مريمت چطوري داره لباس عروسيشو با خون رگش رنگ مي کنه. کاش

بودي و مي ديدي مريمت تا آخرش رو حرفاش موند. علي مريمت داره ميره

 که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سياهي ميرند، حالا

 که همه بدنم داره مي لرزه ، همه زندگيم مثل يه سريال از جلوي چشمام

ميگذره. روزي که نگاهم تو نگاهت گره خورد، يادته؟! روزي که دلامون لرزيد،

 يادته؟! روزاي خوب عاشقيمون، يادته؟! نقشه هاي آيندمون، يادته؟! علي

 من يادمه، يادمه چطور بزرگترهامون، همونهايي که همه زندگيشون بوديم

 پا روي قلب هردومون گذاشتند. يادمه روزي که بابات از خونه پرتت کرد بيرون

 که اگه دوستش داري تنها برو سراغش.



يادمه روزي که بابام خوابوند زير گوشت که ديگه حق نداري اسمشو بياري.

يادته اون روز چقدر گريه کردم، تو اشکامو پاک کردي و گفتي گريه مي کني

 چشمات قشنگتر مي شه! مي گفتي که من بخندم. علي حالا بيا ببين

چشمام به اندازه کافي قشنگ شده يا بازم گريه کنم. هنوز يادمه روزي که

 بابات فرستادت شهر غريب که چشمات تو چشماي من نيافته ولي نمي

دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزي که بابام ما را از شهر و

ديار آواره کرد چون من دل به عشقي داده بودم که دستاش خالي بود که

واسه آينده ام پول نداشت ولي نمي دونست آرزوهاي من تو نگاه تو بود نه تو

 دستات. دارم به قولم عمل مي کنم. هنوزم رو حرفم هستم يا تو يا مرگ.

پامو از اين اتاق بزارم بيرون ديگه مال تو نيستم ديگه تو را ندارم. نمي تونم

ببينم بجاي دستاي گرم تو ، دستاي يخ زده ي غريبه ايي تو دستام باشه.

همين جا تمومش مي کنم. واسه مردن ديگه از بابام اجازه نمي خوام. واي

 علي کاش بودي مي ديدي رنگ قرمز خون با رنگ سفيد لباس عروس چقد

ر بهم ميان! عزيزم ديگه ناي نوشتن ندارم. دلم برات خيلي تنگ شده. مي

خوام ببينمت. دستم مي لرزه. طرح چشمات پيشه رومه. دستمو بگير. منم

 باهات ميام ....



پدر مريم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالاي سر جنازه ي دختر

قشنگش ايستاده و گريه مي کنه. سرشو بر گردوند که به جمعيت بهت زده

و داغدار پشت سرش بگه چه خاکي تو سرش شده که توي چهار چوب در يه

 قامت آشنا مي بينه. آره پدر علي بود، اونم يه نامه تو دستشه، چشماش

قرمزه، صورتش با اشک يکي شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد

نگاهي که خيلي حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند

سکوتي که فرياد دردهاشون بود. پدر علي هم اومده بود نامه ي پسرشو

برسونه بدست مريم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولي دير

 رسيده بود. حالا همه چيز تمام شده بود و کتاب عشق علي و مريم بسته

شده. حالا ديگه دو تا قلب نادم و پشيمون دو پدر مونده و اشکاي سرد دو

 مادر و يه دل داغ ديده از يه داماد نگون بخت! مابقي هر چي مونده گذر

زمانه و آينده و باز هم اشتباهاتي که فرصتي واسه جبران پيدا نمي کنند.

 


 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 1:0  توسط ندا  | 

وداع با عشق

من ! زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !

 

حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !

 

ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ...

 

گله اي نيست!!!

 

سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع .... سر ما وقت وداع بر سر

 

 دیوار دل است

 منبع:www.shabash.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:50  توسط ندا  | 

جز تو

کسي به جز تو يار من نيست

گذشتن از تو کار من نيست

به جز خيال تو هنوزم

ببين کسي کنار من نيست

 

جز تو - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:10  توسط ندا  | 

ميگن تا وقتي که چيزي رو نديدي ...

ميگن تا وقتي که چيزي رو نديدي يا حس نکردي فقط يه غصه داري

 

 
غصه نديدنش و دلتنگي از نديدن …


همه اش يه غصه و ناراحتي هست .


اما وقتي چيزي رو حس کردي و ازنزديک لمسش کردي ، اين قدر

 

نزديک که جزئي از اون شدي بي قيد و شرط … اين قدر که جدا

 

کردن خودت و اون ممکن نيست حتي نميتوني باور کني که اصلا

 

روزي دو تا بودين نه يکي !!


اون موقع است که فقط يه غم و غصه نداري بلکه حالا هزار و

 

سيصد تا شده شايد هم بيشتر !

 


وقتي حسش کردي محاله که دلتنگي هات کمتر بشه ، بيشتر

 

ميشه و بدتر .

 


وقتي بودنش رو درک کردي ديگه با نبودنش نميتوني کنار بياي .

 


ديگه لحظه به لحظه ات خلاصه ميشه در يه چيز : توي دلتنگي هاي

 

 مدام و پياپي و تکرار شونده .

 


خلاصه ميشه توي مرور گذشته و لحظات شادي با هم و درکنار هم

 

 بودن .

 


در کنار همه اين دلتنگي ها و مرور خاطرات ،لحظات به يادموندني

 

رو براي خودت رغم ميزني و باز منتظر لمس دوباره لحظات شيرينت

 

 ميموني .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 1:26  توسط ندا  | 

اي کاش کودک بودم

اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو،


همه چيز را فراموش مي کردم.



کاش کودک بودم تا شبها قبل از اينکه بفهمم چه کسي برايم لالايي

گفته،


عميق ترين خواب دنيا را داشتم.وصبح ها با خميازه وعشوه اي

کودکانه،

 
بعد از همه از خواب برمي خواستم.



اي کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم مي گرفت با صداي بلند گريه

مي کردم


و داد مي زدم تا همه درد مرا بفهمند.



اي کاش کودک بودم ، تا عروسکهايم را در اختيار مي گرفتم و


هر گونه که دوست دارم با آنها بازي مي کردم و هيچ وقت عروسک

هيچ کس نمي شدم.



اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي

ديوار بود.

 

اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم،


نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم.



اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو،


همه چيز را فراموش مي کردم.



اي کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازي نمي گرفت و

شکست را درک نمي کردم.



اي کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاري به من نداشت و احساس

مرا اسير خود نمي کرد.



اي کاش کودک بودم ، تا شايد معصوميت چشمانم در تو اثر مي

 کرد.



اي کاش کودک بودم ، تا هيچ گاه تو را نميخواستم و دلم برايت تنگ

 نمي شد.



چه زود بزرگ شدم !


سالها مي گذرد ولي من هنوز کودکم...

 

 

اي کاش کودک بودم - http://www.funpatogh.com

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 1:10  توسط ندا  | 

متن سنگ قبر بعضی بزرگان

متن سنگ قبر پروين اعتصامي

آنکه خاک سيه اش بالين است

اختر چرخ ادب پروين است

گرچه تلخي از ايام نديد

هر چه خواهي سخنش شيرين است

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهايت شب حرف ميزنم

من از نهايت تاريکي

واز نهايت شب حرف مي زنم

اگر به خانه من آمدي براي من م

اي مهربان چراغ بيارو يک دريچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

متن سنگ قبر کوروش کبير

اي انسان هر که باشي واز هر جا که بيايي

ميدانم خواهي آمد

من کوروشم که براي پارسي ها اين دولت وسيع را بنا نهادم

بدين مشتي خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

متن سنگ قبر فريدون مشيري

سفر تن را تا خاک تماشا کردي

سفر جان را از خاک به افلاک ببين

گر مرا مي جويي

سبزه ها را درياب با درختان بنشين

متن سنگ قبر فردين

بر تربت پاکت بنشينم غمناک

کوهي زهنر خفته بينم در خاک

از روح بزرگ هنريت فردين

شايد مددي به ما رسد از افلاک

متن سنگ قبر بابک بيات

سکوت سرشار از ناگفته هاست

متن سنگ قبر خسرو شکيبايي

در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد

عشق پيدا شدوآتش به همه عالم زد

متن سنگ قبر حافظ

بر سر تربت ما چون گذري همتي خواه

که زيارتگه رندان جهان خواهد بود

متن سنگ قبر شاپور

قلبم پر جمعيت ترين شهر دنياست......

متن سنگ قبر سهراب سپهري

به سراغ من اگر مي آييد

نرم وآهسته بياييد

مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من

متن سنگ قبر منوچهر نوذري

زحق توفيق خدمت خواستم دل گفت پنهاني

چه توفيقي از اين بهتر که خلقي را بخنداني

متن سنگ قبر وينستون چرچيل

من براي ملاقات با خالقم آماده ام

اما اينکه خالقم براي عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چيز ديگريست

متن سنگ قبر اسکندر مقدوني

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافي نبود

متن سنگ قبر نيوتن

ظبيعت وقوانين طبيعت در تاريکي نهان بود

                                                                             خدا گفت بگذار تا نيوتن بيايد.....

وهمه روشن شد

متن سنگ قبر لودولف کولن(رياضي دان)

3/14156235358979323 8462633862279088

متن سنگ قبر فرانک سيناترا(بازيگر و خواننده)

بهترين ها هنوز در راهند....

انسانهاي بزرگ واقعا" بزرگند

متن سنگ قبر ويرجينيا وولف(نويسنده)

در برابرت خود را پر ميکنم از فرار نکردن

اي مرگ.

داستان روز

پدر روزنامه می‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می‌شود.

حوصله پدر سر رفت و صفحه‌ای ازروزنامه را كه نقشه جهان را

نمایش می‌داد جدا وقطعه قطعه كرد و به پسرش داد..

«بیا! كاری برایت دارم. یك نقشه دنیا به تو می‌دهم، ببینم می‌توانی

 آن را دقیقاً همان طور كه هست بچینی؟» و دوباره سراغ روزنامه

 اش رفت. می‌دانست پسرش تمام روز گرفتار این كار است. اما یك

ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسید: «مادرت به تو جغرافی یاد داده؟» پسرجواب

 داد: «جغرافی دیگر چیست؟ پشت این صفحه تصویری از یك آدم

 بود.

 

وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم ساختم!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:56  توسط ندا  | 

کوچک که بوديم ...

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم


اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم


کاش دلهامون به بزرگي بچگي بود


کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند
کاش براي حرف زدن نيازي به صحبت کردن نداشتيم


کاش براي حرف زدن فقط نگاه کافي بود


کاش قلبها در چهره بود


اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد


و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم


سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 21:20  توسط ندا  | 

خيانت

 

 

رقيب من !

تو مي داني

آن نازنين يارت

ــ عشق نافرجام من ــ

هر نيمه شب در خواب من پرسه مي زند ؟!

که هر شب سر همان قرار هميشگي

مي آيد و من از ترس خيانت از خواب مي پرم ؟!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 21:15  توسط ندا  | 

ماه من!

ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد!

معني خوشبختي ،

بودن اندوه است...!

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند.

همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاري است پر از ياد خدا!

و در آن باز کسي با صدايي آرام و مطمئن مي خواند

که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟



 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 22:37  توسط ندا  | 

مطمئن باش و برو

مطمئن باش و برو


ضربه ات کاري بود


دل من سخت شکست


و چه زشت به من و سادگيم خنديدي


به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود


و به يک قلب يتيم که خيالم مي گفت


تا ابد مال تو بود


تو برو، برو تا راحت تر


تکه هاي دل خود را آرام


سر هم بند زنم 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 22:35  توسط ندا  | 

عکس ولنتاین










 
























 
 
 
25/بهمن ماه/1388 روز عشاق و به قول معروف ولنتاین می باشد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 21:35  توسط ندا  | 

مرگ

چشمامو بستم ... بجز تاريکي چيزي نديدم



ترسيدم ... چشمامو باز کردم ... بجوز درد و غم چيزي نديدم



وحشت کردم ... چشمامو بستم ... به خودم فکر کردم به درونم به

عشقم به قلبم



روي قلبم يه لکه ي سياه ديدم ... لکه اي که سوخته بود



قلبم تير کشيد ... چيزي نگفتم ... تحمل کردم



قلبم دوباره تير کشيد ولي اين دفعه شديد تر از قبل بود



خود به خود اشک تو چشمام حلقه زد .. اونقدر درد داشتم که ديگه

نتونستم جلو خودمو بگيرم



به ديوار تکيه دادم و با تمام وجودم فرياد زدم



از حال رفته بودم ... وقتي چشمامو باز کردم همه جارو نوراني

ديدم ... نورش اونقدر شديد بود که چشممو ميزد



کم کم چشمام به نور عادت کرد ... دورو ورم رو نگاه کردم ...

سرسبز بود



صداي پرنده ها به گوشم ميرسيد



از دور يکي داشت به من نزديک ميشد ... بلند قامت بود



وقتي فاصله مون کم شد با دقت بهش نگاه کردم



يه پسر تقريبا 21 22 ساله بود ... سر تا پا سفيد پوشيده بود



عطر بدنش اونقدر خوشبو بود که منو مست خودش کرده بود



با مهربوني بهم خنديد ... دستامو به دستش گرفت و به چشمام

 خيره شد



چشماي گيرايي داشت ... از خجالت به زمين نگاه کردم ... رو

زانوهاش نشست و به تماشاي من مشغول شد



چشمامو بستم ... يه دفعه دستاشو دور کمرم حس کردم ... داغي

 ي لبهاشو روي لبام حس کردم



بوسه هاش خيلي شيرين بود ... خواستم برم ولي نزاشت ... به

 من نزديکتر شد



سينه به سينه شده بوديم ... دستامو دور گردنش انداختم ... آروم

 لباشو گذاشت رو لبام ... و همچنان لحظه ها سپري ميشد



اونقدر لطيف بوسه ميزد که حاضر نبودم حتي يه لحظه هم که شده

 ازش قافل بمونم


چند دقيقه اي تو همين حالت بوديم ... چشمامو باز کردمو به

چشماش خيره شدم



بهم خنديد ... آروم دستهامو از گردنش باز کردم



دستامو به دستاي گرمش گرفتو با اشاره بهم فهموند که باهاش برم



راه افتاديم ... مي خواست جايي رو بهم نشون بده ... خيلي راه

 رفتيم تا به جايي تقريبا تاريک رسيديم



ديگه اثري از درختهاي سرسبز و گلهاي رنگارنگ نبود



ديگه صداي پرنده ها به گوشم نمي رسيد ... مثله يه کابوس بود



وحشت زده به دورو ورم نگاه ميکردم ... ولي نگاه گرم اون منو

 آرومم کرد



دستمو محکمتر به دستاش گرفت و منو به روي تپه ايي برد



بعد از چند لحظه يه جا وايستاديم ... نگاهشو به چند قدم اون طرفتر

 دوخت ... نگران به نظر ميرسيد



ترسيده بودم ... دستامو تو دستاش فشردم و با هم رفتيم جلو ...



و من به روي زمين يه سنگ قبر ديدم ... قبري که اسم من روش

حک شده بود

 

مرگ  - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 21:32  توسط ندا  | 

قسمت

نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!


نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.


نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند.


نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.


نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او.


او قدر ندانست يا من, نمي دانم.....


نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.


نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نيست.


نمي دانم خدا به ما "دل" داد تا از دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم

 
نمي دانم خدا اين را قسمت ما کرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.


 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 21:26  توسط ندا  | 

نمي بخشمت

وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود


تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود


تنگ بلوري دلت درست مثل دل من


کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود


وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي


توقعت فقط يه کم نوازش و کمک بود


چه روزا که با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم


که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود ؟


تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد


راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شک بود


ديگه نه از تو خبري بود ،‌ نه از آرزوهات


قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود


يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و


اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي


عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الک دولک بود


نه باورم نمي شه که تو اينو گفته باشي


کسي که تا ديروز برام تو کل دنيا تک بود


قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت


کسي که رو زخماي قلب من مثل نمک بود................




نمي بخشمت............................

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 20:33  توسط ندا  | 

تنهاترين

عاقبت از اين ديار رخت بر بستم...



تنها!... با جامه داني بس سنگين!


گام ها کوتاه... ناتوان... پر اميد


همه چيز را برداشتم؟


اصالت؟... شرافت؟


جاي پاي عشق...! و کوه خاطرات را...


که تمامي جامه دان را پر کرده!


آن دور دست ها ... پشت اين کوير...


مي بينم آباداني ... و فرداهاي سبز را...


بايد از اين گودال بگذرم... بعد ... اين همه جا هموار است... راه

آسان


با اين بار سنگين!


نکند جامه دان بيفتد و هستيَم را باد پراکنده اين کوير کند!


نه...


خواهم پريد!!!


از اين کوير... خواهم گريخت


فردا آغوش تو مأمن جاويدان من خواهد شد...


فقط يک پرش نه چنداد سخت


و تو ...


هم اکنون


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ...


جامه دان ماند... و من


داخل گودال...


براي چه بر من خاک ميريزيد...!


اينجا گور است؟!

تنهاترين - http://www.funpatogh.com

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 20:31  توسط ندا  | 

فنجان معشوق

نشستم
تا آنجا که نيامدي
خود را مهمان يک فنجان قهوه کردم
صبر ديرش شد
رفت
اما هنوزم منتظرت بودم
قهوه هم چه ميزبان کم طاقتي ست
او هم رفت
ساعت هم ديرش شد
تند و تند دور خودش مي چرخيد
اما هنوزم منتظرت بودم
نگراني اومد
دلم سراغ بي قراري رو گرفت
فنجان قهوه باز هم آمد
و دلم خواست که باز هم بنشينم منتظر
اين بار
گفتگو با فنجان قهوه بيشتر طول کشيد
اما باز هم نيامدي
او رفت
و من هنوزم منتظرت هستم
شايد فنجاني قهوه
دوباره تنهايي ام را پر کند
اما جاي لبخند تو را
چه چيزي مي تواند پر کند؟
منتظرم، دير نکني
براي هديه همان لبخند کافي ست



 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:40  توسط ندا  | 

سلام نا مهربانم

سلام نا مهربانم،
چوب خط روز هاي بي تو بودن که پر شد، نامه اي برايت نوشتم،
نامه اي براي تو و براي اين عکس ميان قاب و براي اين تپش کهنه در سينه
نامه ام را ميسپارم به دست باد .ببرد آنسوي تمام اين ديوار ها ،اين جاده ها ،اين روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوي تمام نميدانم هايي که دستانم را از دستانت جدا کرد...
باد مي داند،خوب مي داند،يادت نيست مگر؟ خودش بود که آن روز لحظه اي قبل از غروب, گره روسريم را از هم باز کرد وموهايم را به دست آشفته باد سپرد.
حالا که گفتم يادم آمد،بايد روي پاکت بنويسم :''برسد به دست نامهرباني که موهايم رابا باد شانه ميزد.'' آخرآدرس خانه ات را که نميدانم
روزي در پي جاده خاکي راهي بودم که تلاقي نگاهت راه بر پاهاي برهنه ام بست. اصلا مينويسم: ''برسد به دست همان نگاه''...همان نگاهي که آيينه اميدم بود و نويد فردا هايي روشن، فردا يي که تلاقي آرزو هايمان بود،و کور سوي فانوسي در مسير اين راه تاريک فردا ... فردا... فردايي که هنوز در راه است!
امّا نه،اين دو خط نامه که جاي اين حرف ها نيست، همين لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر ميکند،اگر دوباره قصه دلتنگي از نو تازه کنم
بگذار اصلاً از ميهمانيم بگويم: جاي تو خالي ،چند وقت پيش بود که تکرار اين روز هاي بي خاطره را جشن گرفتم؛ مهماني که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره اي چيدم در خور مهمان.شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته
شرمنده مهمانم،که شادي سر سفره ام کم آمد. برکت خدا به سر سفره تو! اين گناه دوستي من بود که قهر خدا در پي داشت و قحطي نعمت. چه بگويم؟ شاد باد روزگار تو،که همين خشکيده لبخند گوشه لبانت، سهم سفره خالي ماست از اين سال هاي بي برکت...
وديشب بود آن شب که چوب خط روز هاي بي تو بودن به سر آمد ونامه اي برايت نوشتم.
'' که ميسپارمش به دست باد''




 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 0:33  توسط ندا  | 

از مال دنيا فقط يک قلب دارم

 

 

www.aksha.ir گالری عکس-عکس

www.aksha.ir گالری عکس-عکسwww.aksha.ir گالری عکس-عکسwww.aksha.ir گالری عکس-عکسwww.aksha.ir گالری عکس-عکس

 

www.aksha.ir گالری عکس-عکسwww.aksha.ir گالری عکس-عکس

 

از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!

عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه

معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!

آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!

عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و

به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ

كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و

در آغوش خود بفشارم!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 17:29  توسط ندا  | 

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارمپشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 15:28  توسط ندا  | 

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است

 

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....

 به فکرتم....

     به یادتم

                               زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را

در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي

عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ

ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش

داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از

 کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که

عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته

است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد

 عبور مي کنند . . . 

 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا

بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر

 دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده

عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

 

 به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي

 دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من

گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .   

     

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي

 کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬

هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است.

سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به

سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا

 بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي

نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش

 برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 20:5  توسط ندا  | 

زخمه ی ساز

بزن ای زخمه ی سازم

که بغض در گلو ماسیده ی تارم

به دل غم دارد امشب

.

نمی بینی مگر در قحط نی

دیگر نمیروید غزل

شبگرد یلدا ، ناله ای کم دارد امشب

.

.

به کوله بار راهی بی نشان هر شب

سبوی عیش عمرم را

به زحمت میکشم بر دوش

.

دگر رندی نمی نوشد

شراب کهنه ی دردم

مگر لولی وشی شیدا، که ماتم دارد امشب

.

.

به دستی بی نمک بر قرص نان مهربانی ها

بریزم شهد احساسم

میان سفره ای نذری

.

ولی آخر تک و تنها منم بر خوان درویشی

خرابی که نه مهمانی

نه همدم دارد امشب

.

.

ز شور عاطفه تا قند طبع حاجت شیرین

همه در محفل عاشق

زیادت میکند ، افسوس

.

که لیلائی به نقض وعده ی با دل

شکست جام غروری را

که شبنم دارد امشب

.

.

پر پروانه ام در شوق دیدار گل سرخی

ز زلف شمع گریانی

بگیرد طره ی آتش

.

بسوزد بی طبیبش زخم پر سوزم

بکش ما را

که تیغت حکم مرهم دارد امشب

.

.

به یاد عطر عود دخمه ائی در کوچه ی باران

دعا کردم

قدم بر بام خیس دیده بگذاری

.

چو شمع عقده ام در بستر خاکستر آرامید

گمان کردی

عطش از آب زمزم دارد امشب

.

.

دل شوریده ام

با خنجر مژگان چشمی بی وفا

افتاده در محراب خونین نمازش

.

نخواهم ژاله ای بهر وضو ، کافر

مرا خاک تیمم ده

که زخمم بوی مریم دارد امشب

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 19:55  توسط ندا  |